کد خبر: ۸۳۴۱
۲۲ اسفند ۱۴۰۳ - ۱۵:۳۰
خلعت فرزندم را در آب سناباد می‌شستم

خلعت فرزندم را در آب سناباد می‌شستم

مادرشهید محمدرضا مجربی از ساکنان قدیمی سناباد می‌گوید: از روی ناآگاهی لباس‌های بچه‌ام را در آب قنات سناباد می‌شستم تا اینکه یک شب خواب دیدم می‌گویند در این آب حضرت‌رضا(ع) را غسل داده‌اند، دیگر لباس‌های بچه‌ات را نشور.

فکرش را هم نمی‌کردیم بانوی سالخورده‌ای که هر روز جلوی در خانه‌اش در خیابان سناباد در محله صاحب الزمان و نزدیک به کوچه سناباد ۶، روی صندلی می‌نشیند و زل می‌زند به آدم‌ها، مادر شهید باشد. هیچ‌وقت به عکسی که سال‌هاست روی در خانه‌شان زده‌اند، توجه نکرده بودیم.

عکس فرزندش، محمدرضا مجربی که ۳۰ سال است مادر در انتظار بازگشت او از جبهه است. چه پیکر شهیدش باشد و چه حضور خود او با عنوان آزاده، برای او فرقی نمی‌کند؛ فقط می‌خواهد بیاید.

آن‌قدر که وقتی در تلویزیون اتاقش که همیشه برای شنیدن اخبار روشن است، خبر بازگشت اسیران یا شهیدان را می‌شنود، دست هر جوانی را که از جلوی خانه می‌گذرد، می‌گیرد و برایش یک دست کت و شلوار می‌خرد. طفلکی فکر می‌کند که این جوان محمدرضاست که بالاخره برگشته. نگاهش همیشه منتظر است.  

محمدرضای او، سال ۱۳۶۱ به سربازی می رود. دو سال بعد در جزیره مجنون شهید می‌شود و کسی نیست تا پیکر بی‌جانش را به خاک وطن برگرداند تا مادر با دیدن جنازه فرزند، آرام بگیرد؛ مادری که وقتی در خیابان چشمش به عکس شهدا می‌افتد، دلخور می‌گوید: چرا نام و نشانی از پسر من در شهر نیست؟

سال ۱۳۶۱ به سربازی می رود. دو سال بعد در جزیره مجنون شهید می‌شود و کسی نیست تا پیکرش را به وطن برگرداند

خانواده شهید مجربی ۱۲۸ سال است که در محله سناباد سکونت دارند و شاید قدیمی‌ترین خانواده ساکن در این محله باشند. حالا این خانواده اصیل و قدیمی فقط یک درخواست دارند: می‌خواهیم کوچه به نام شهید ما مزین شود. شهردار منطقه‌یک در دیدار سال گذشته با این مادر شهید، قول بررسی این موضوع را داه، اما نام کوچه هنوز تغییر نکرده است.

فاطمه قمصریان مثل هرروز بعدازظهر روی صندلی جلوی در خانه نشسته است و مهربانانه به عابران نگاه می‌کند تا با همان لهجه شیرین مشهدی با هر که چشم‌درچشم شد، سلام‌وعلیکی بکند و دلش باز شود. می‌گوید: ۱۰ فرزند داشتم که سه‌تای آن‌ها از بین رفته‌اند. یکی به درد خدایی، این یکی گمنام است و یکی هم ۸ سال جنگید و بازنشسته شد و فوت کرد.

بعد هم با دستانش ابتدای خیابان سناباد را نشان می‌دهد و خیلی کوتاه از گذشته‌های محله می‌گوید: پشت کوچه‌ها باغ بزرگی بود و در آن قبرستانی. ته باغ به چهارراه پل خاکی می‌رسید.

در آن باغ، همان آب معروف قنات سناباد جاری بود. یک نفر در آن باغ از آب مواظبت می‌کرد. مردم در این آب، برای ثواب خلعت‌های ۱ خود را می‌شستند و چیزی هم به آن بنده‌خدا می‌دادند.

صدایش غمگین می‌شود و ادامه می‌دهد: حالی‌ام نبود و از روی ناآگاهی لباس‌های  بچه‌ام را در این آب می‌شستم تا اینکه یک شب در عالم خواب دیدم که به من می‌گویند در این آب حضرت‌رضا (ع) را غسل داده‌اند، دیگر لباس‌های بچه‌ات را نشور.

۱- حاج خانم قمصریان، خلعت را به معنای کفن به کار می‌برد
۲- در کتاب‌های تاریخی نوشته شده است که در اواخر حکومت صفوی، آب قنات سناباد خشک می‌شود و از جایی دیگر آب در این قنات، جریان می‌یابد، اما مردمان قدیمی این محله تصور می‌کنند که آبی که حدود ۷۰، ۸۰ سال پیش در جریان بوده است، آب قنات سناباد است. خدا عالم است!

 

* این گزارش ۱۸ مـرداد ۹۳ در  شماره ۱۱۵ شهرآرا محله منطقه یک چاپ شده است.

ارسال نظر
آوا و نمــــــای شهر
03:44